السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
948
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و خلادبنسليمان به نقل از خالدبنابوعمران گويد : عكرمه زمان حج در افريقا بر ما وارد شد . گفت : دوست داشتم امروز در مراسم حج بودم و حربهاى به دست داشتم و با آن به چپ و راست مىزدم . گفت : از آن روز مردم افريقا او را ترك كردند . و مصعب زبيرى گفت : عكرمه مذهب خوارج را داشت و ادّعا كرد كه مولايش هم ، چنان بود . و ابوخلف خراز به نقل از يحيى بكاء گفت : شنيدم ابنعمر به نافع مىگويد : از خدا بترس . واى بر تو اى نافع و بر من دروغ مبند ؛ آنگونه كه عكرمه بر ابنعبّاس دروغ بست . و ابراهيمبنسعد از پدرش از سعيدبنمسيّب نقل كرد كه گفت : او به غلامش بُرد مىگفت : اى بُرد بر من دروغ مبند آنگونه كه عكرمه بر ابنعبّاس دروغ مىبندد . و اسحاقبنعيسى طباع گفت : از مالكبنانس پرسيدم : آيا شنيدهاى كه ابنعمر به نافع گفت : بر من دروغ مبند آنگونه كه عكرمه بر ابنعبّاس دروغ مىبست ؟ گفت : نه ، ليكن به من رسيد كه سعيدبنمسيّب آن را به غلامش بُرد گفته است . و جريربنعبدالحميد به نقل از يزيدبنابو زيادگفت : بر على بن عبداللَّه بن عبّاس وارد شدم در حالى كه عكرمه بر درِ مستراح بسته شده بود . گفتم : چرا چنين است ؟ گفت : او بر پدرم دروغ مىبندد . و هشامبنسعد به نقل از عطاء خراسانى گويد ، به سعيدبنمسيّب گفتم : عكرمه ادّعا مىكند رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم با ميمونه ازدواج كرد در حالى كه محرم بود . گفت : هر دو خبيث گفتند . و شعبه به نقل از عمروبنمرة گفت : شخصى از سعيدبنمسيّب دربارهى آيهاى از قرآن پرسيد . گفت : درباره قرآن از من مپرس . دربارهى آن از كسى بپرس كه گمان مىكند چيزى از آن بر او پوشيده نيست . يعنى عكرمه . و فطربنخليفه گويد : به عطا گفتم : عكرمه مىگويد كتاب از مسح بر كفشها منع كرده است . گفت : عكرمه دروغ گفت ، شنيدم ابنعبّاس مىگفت : بر كفشها مسح كن هر چند از مستراح بيرون آمده باشى . اسرائيل به نقل از عبدالكريم جزرى گفت : عكرمه اجاره كردن زمين را دوست نمىداشت . گفت : آن را براى سعيدبنجبير نقل كردم گفت : عكرمه دروغ